I was not there...
...
_ Does it mean that you are bisexual?
_ I see no reason to label everything. I am me.
...
Komm, süßer Tod, komm selge Ruh!
Komm führe mich in Friede,
Weil ich der Welt bin müde,
Ach komm! ich wart auf dich,
Komm bald und führe mich,
Drück mir die Augen zu.
Komm, selge Ruh!
>> حل مسأله مشکل ریاضی توسط امام خمینی
کامنتها رو از دست ندین! خیلی با حالن!
>> خبر
جدا باید به جمهوری اسلامی و تمام نوابغش احسنت گفت! من که دیگه کم آوردم! فانتزی ث ک ث ی از نوع اسلامی!!!
LMAOPIMP + ROTFLWTIME !!!
پ.ن: رکوع!
پ.ن. ۱: توجه کنید که «کولا» و «ما» هم قافیه هستند.
پ.ن. ۲: پس ورد میخواد.
پ.ن. ۳: چرا من اینقدر بامزه ام؟! ![]()
Us, Us, Us, Us, Us, Us, Us...
& them, them, them, them, them, them, them...
.
"Today I feel that in Persona -- and later in Cries and Whispers -- I had gone as far as I could go. And that in these two instances when working in total freedom, I touched wordless secrets that only the cinema can discover."
Ingmar Bergman
با در نظر گرفتن این که برگمن یکی از بزرگترین سینماگران تاریخ بوده است، نتیجه منطقی جملات فوق این میشود که «پرسونا» باید اثری منحصر به فرد و بیهمتا باشد، و به نظر من به معنای واقعی کلمه همین طور است. «پرسونا» قلهای دسترسی ناپذیر در تاریخ هنر سینما است. در حافظه سینماییام کمتر فیلمی را سراغ دارم که در تمامی ابعادش به این اندازه کامل و غنی باشد.
اولین چیزی که میخواهم درباره «پرسونا» به آن اشاره کنم، سیالیت و انعطاف خاصی است که محتوای فیلم دارد. اگر بعد از تماشای «پرسونا» از خود بپرسید که موضوع این فیلم چه بود، احتمالا خواهید دید که جواب ساده و سر راستی برای این سؤال ندارید؛ این امر از تنوع تمهای جاری در فیلم نشأت میگیرد. تمهای اصلی این فیلم، هرکدام میتوانند به تنهایی موضوع یک فیلم مستقل باشند، اما رویکرد «پرسونا» به این مضامین به گونهای است که هیچ کدام از آنها را نمیتوان تم غالب و محوری تلقی کرد. هیچیک بر دیگری اولویت ندارد؛ کارگردان همه تمها را موازی هم پیش میبرد، و در ترکیب آنها به طرز عجیبی موفق است. در ابتدای فیلم با «الیزابت» آشنا میشویم: هنرپیشهای که به طور ناگهانی تصمیم گرفته سکوت کند و در بیمارستان روانی بستری شده است. سکوت الیزابت از آن سنخی که در سایر فیلمها سراغ داریم (مثلا به معنی قطع ارتباط با دیگران یا رویگردانی از جامعه و ...) نیست، بلکه بعد فلسفی دارد: الیزابت از نقش بازی کردن (هم در مفهوم حرفهای و هم در زندگی روزمره خود) خسته و دلزده شده است، بنابراین سکوت میکند تا دیگر مجبور نباشد پشت پرسونای کلمات پنهان شود.* برگمن به هیچ وجه به دنبال این نیست که برای وضعیت الیزابت چاره اندیشی کند و آن را به سرانجام مشخصی برساند، لذا فیلم را کاملا خارج از این مسیر نگه میدارد. در پایان فیلم هم تنها چیزی که بر زبان الیزابت جاری میشود، “Nothing” است، که نشان میدهد هیچ تغییری در وضعیت او ایجاد نشده است (از آنجایی که در این مرحله بین واقعیت و رویای آلما مرز روشنی وجود ندارد، واقعی بودن این رخداد نیز در هالهای از ابهام است). «نقش بازی کردن» یکی از تمهای آشنای برگمن است، اما او نمیخواهد فیلم را در این چهارچوب محدود کند: شخصیت دیگری داریم به نام آلما، که مأمور پرستاری از الیزابت است، و به نظر میرسد تفاوتهای زیادی با وی دارد. کارگردان این دو شخصیت را به مکانی دور از دیگران میفرستد تا آنها را در مقابل هم قرار دهد. تقابل بین شخصیتهای این دو زن، و تقابل سکوت و کلام، دومین تم فیلم را میسازد. اما تم سومی هم داریم که بر مبنای وحدت و یگانگی است. رویکرد متفاوت برگمن در اینجا هم خود را نشان میدهد: روند فیلم به گونهای نیست که تضادها رفع شوند و جای خود را به یگانگی بدهند، بلکه هر دو تم تا پایان فیلم حضور دارند؛ در واقع بعد از سکانسی که آلما به طور پنهانی نامه الیزابت را میخواند، هر دو تم پررنگتر میشوند. تقابل این دو تم در سکانسی که همسر الیزابت به خانه ویلایی میآید، به اوج میرسد. این سکانس یکی از درخشانترین و فراموش نشدنیترین قسمتهای فیلم است.
از لحاظ بصری، چهرهها سوژه اصلی این فیلم هستند. تک تک کلوزآپها و نماهای دونفره فیلم را میتوان شاهکار به حساب آورد. زیبایی چهرهها در کلوزآپهای برگمن ابعاد جدیدی مییابد، و مفهوم یکی شدن در نماهای دونفره به بهترین شکل ممکن تجلی پیدا میکند. نقطه اوج خلاقیت بصری برگمن، کلوزآپ معروفی است که وی آن را از ادغام چهرههای لیو اولمان و بیبی اندرسون به دست آورده است؛ حتی خود این بازیگرها نیز در مصاحبههایشان اعتراف میکنند که در تشخیص صاحب این چهره دچار مشکل شدهاند! صحنههای دیگری نیز در فیلم وجود دارند که جزو دسته بالا نیستند و معمولا اشاره چندانی به جنبه بصریشان نمیشود. مثلا صحنهای که در آن الیزابت را میبینیم که از طریق تلویزیون بیمارستان در جریان اخباری از تحولات ویتنام قرار میگیرد؛ کمپوزیسیون هنرمندانه این صحنه کاملا با محتوای احساسی آن همخوانی دارد (بی پناهی و درماندگی انسان در برابر واقعیات هولناک جهان خارج) و نمونه اعلایی از هماهنگی فرم و محتوا به شمار میرود.
در مورد جنبههای روانشناختی «پرسونا» آن قدر گفته و نوشتهاند که من نیازی به نوشتن در این باره نمیبینم. تعابیر بسیار متنوعی از این فیلم وجود دارد و نقطه قوت فیلم همین چندلایه بودن است که همه این تعابیر را در آن واحد مجاز میسازد. اما تأکید بیش از حد بر تعابیر روانشناختی و سمبلیک نباید ما را از زیبایی واقعی این فیلم غافل سازد. فراموش نکنیم که خود برگمن از این فیلم به عنوان A Poem In Images یاد میکند، و چنین شعری را نمیتوان به کلمات فروکاست. برجستهترین نمود این خصلت را در تصاویری میبینیم که زنجیرهوار در ابتدای فیلم میآیند.
پ.ن: سکوت ناگهانی الیزابت در میانه اجرایی از نمایش «الکترا» آغاز میشود. آیا برگمن برای انتخاب این نمایش دلیل خاصی داشته است؟
* دیدگاهی تقریبا مشابه را در کتاب «خداحافظ گاری کوپر» میتوان یافت: «...تیلی جز آلمانی و فرانسه زبانی بلد نبود و لنی هم هیچیک از این زبانها را نمیدانست. به علت این حجاب بیزبانی که میانشان کشیده شده بود منظور هم را خوب میفهمیدند. در زمینه روابط انسانی از این بهتر نمیشد تصور کرد...»
لرد هنری: راستی راستی شما جدا مفتون دوریان شدهاید؟
دوشس: خودم هم سر در نمیآورم. دلم میخواست بفهمم.
_ چنین علمی قهرا مشئوم است. انسان از چیزهای سایه روشن و غیرمحقق لذت میبرد.
هر چیزی در هوای مه آلود تردید زیباست.
_ خطر گمراهی را چه میگویید؟ ممکن است آدم در هوای مه آلود راه را گم کند.
_ اهمیتی ندارد. تمام راهها به یک نقطه میرسند.
_ این مقصد کدام است؟
_ ناکامی...
دوریان گری: راست است که شما تأثیر خیلی بدی روی دوستانتان دارید؟
لرد هنری: تأثیر خوب معنی و مفهوم ندارد. هر تأثیری ذاتا غیراخلاقی است.
«من عاشق چیزهای ساده و عادی هستم چون اینها آخرین پناهگاه روحهای پیچیده است.» (لرد هنری)
